close
تبلیغات در اینترنت
حمیده میرزاد

حمیده میرزاد

حمیده میرزاد
...

حس من از پرنده شيرين است، باورم هست سوى پنجره‌ها
عشق را لمس كرده‌اى آيا؟ در شب گفتگوى پنجره‌ها...
در افق بار بار مي‌رقصد گيسوى عاشقانه‌هاى سپيد
مي‌رود تا كه وام گيرد مهر، از تب خلق و خوى پنجره‌ها
آرى ام‌شب سكون مطلقم و از زمستان پيش رو دورم
سايبانم فقط، فقط دستى‌ست، دستى از روبه‌روى پنجره‌ها
تا معماى آسمان حل شد پيش چشم غرور مردم شهر
ناله‌ى اعتراض معنى شد در سكوت گلوى پنجره‌ها
گر بهار سپيد مى‌خواهي، بايد از انزوا برون بروى
باز و روشن كند خيالت را باز هم عطر و بوى پنجره‌ها
ما كه از اين غبار مى‌گذريم با گريز از جهالتى مفرط
بهتر اين‌ست اين، كه ساخته‌ايم شعر از هاى و هوى پنجره‌ها
باز فرياد كن رهايى را، امتداد شكفتنى ديگر
انعكاس صداى ما جاري‌ست از بلنداى كوى پنجره‌ها


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


مطالب گذشته

» اشک (نوشته ای از دکتر علی شریعتی) »» سه شنبه 25 آبان 1395
» نظر دل »» دوشنبه 24 آبان 1395
» تنها یاد »» یکشنبه 23 آبان 1395
» غزلي از عبيد زاكاني »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» مي خندد ، شعري از نيما يوشيج »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» شعري از بهار »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» غزلی از صائب تبریزی »» یکشنبه 02 خرداد 1395
» اسرار التوحيد »» دوشنبه 07 اردیبهشت 1394
» میر بهادر واصفی »» یکشنبه 30 فروردین 1394
» صفیه بیات »» یکشنبه 30 فروردین 1394