close
تبلیغات در اینترنت
حسیب نیما

حسیب نیما

گرداب درد
حسیب نیما
...

چگونه پنجره را وا کنم، هوای تو نیست...
چگونه روز شوم، صبح چشم‌های تو نیست
چهار فصل سقوطم، چهار بن‌بستم
چهار فاجعه خاموشی‌ام، صدای تو نیست
به سقف خانه‌ی من اضطراب سنگینی
که خواب می‌شکند، بانگ لای لای تو نیست
چرا دروغ بگویم که در تمامی شب
از آفتاب غزل گفتنم برای تو نیست
کسی ز کوچه صدا زد که: [ عاشق شرقی!
شروع سوختنی، ختم ماجرای تو نیست
بیا به کوچه‌ی بیا، عابد پریشانی!
میان سایه و دیوار، هیچ جای تو نیست
سقوط، فاجعه، بن‌بست، ختم و خاموشی
چه واژه‌های غریبی که آشنای تو نیست...]
...
چراغ‌باوری‌ام داد درد با من گفت:
خدای خویش نباشی، کسی خدای تو نیست!


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


مطالب گذشته

» اشک (نوشته ای از دکتر علی شریعتی) »» سه شنبه 25 آبان 1395
» نظر دل »» دوشنبه 24 آبان 1395
» تنها یاد »» یکشنبه 23 آبان 1395
» غزلي از عبيد زاكاني »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» مي خندد ، شعري از نيما يوشيج »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» شعري از بهار »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» غزلی از صائب تبریزی »» یکشنبه 02 خرداد 1395
» اسرار التوحيد »» دوشنبه 07 اردیبهشت 1394
» میر بهادر واصفی »» یکشنبه 30 فروردین 1394
» صفیه بیات »» یکشنبه 30 فروردین 1394