close
تبلیغات در اینترنت
شهیر داریوش

شهیر داریوش

 

شهیر داریوش
...

از من به‌جا این شاعر گم‌راه می‌ماند
یا حد اکثر مرده‌یی آگاه می‌ماند...
پیغمبری هستم که از کنعان و مصر اما
در دست‌هایم دامن یک چاه می‌ماند
ای شمس! تا تبریز خیلی راه، طولانی‌‌ست
این بار مولانای تو در راه می‌ماند
...
از عشق، از دیوانگی، از خنده‌هایت، درـ
پیراهنم مردی پر از ارواح می‌ماند
روی لبان خسته‌ام این بار می‌دانم
جای لبانت رد پای آه می‌ماند
وقتی که می‌کوچی و در من آدمی تنها
شب‌ها نگاهش در نگاه ماه می‌ماند
بعداً قمار و مرگ آن سو طوس پشت طوس
در دست‌هایت زندگی! سه شاه می‌ماند


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : "شعرای افغان"شعرای معاصر"شهیر داریوش" ,

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


مطالب گذشته

» اشک (نوشته ای از دکتر علی شریعتی) »» سه شنبه 25 آبان 1395
» نظر دل »» دوشنبه 24 آبان 1395
» تنها یاد »» یکشنبه 23 آبان 1395
» غزلي از عبيد زاكاني »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» مي خندد ، شعري از نيما يوشيج »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» شعري از بهار »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» غزلی از صائب تبریزی »» یکشنبه 02 خرداد 1395
» اسرار التوحيد »» دوشنبه 07 اردیبهشت 1394
» میر بهادر واصفی »» یکشنبه 30 فروردین 1394
» صفیه بیات »» یکشنبه 30 فروردین 1394