close
تبلیغات در اینترنت
احمد ضیا رفعت

احمد ضیا رفعت

احمد ضیا رفعت

 

 

بورزی انس، ولو مختصر، گمان نکنم

شود رفیقِ درختان، تبر، گمان نکنم

... خبر رسید، نگاهت به این طرف افتاد

به سمتِ شام، ببیند سحر، گمان نکنم

به پشت خانه رسم، زنگ را فشار دهم

به اشتباه کنی باز، در، گمان نکنم

تو بوسه‌یی دهی و من دلی، تعلل چیست؟

از این معامله خیزد ضرر، گمان نکنم

شنیده‌ام که برد اشک، زنگِ غم از دل

به سیل، دفع کند کس خطر، گمان نکنم

زبان شکست، نفس ریخت، سینه برهم خورد

رسد خرابی از این بیش‌تر، گمان نکنم

به جبهه‌یی که مجالِ نفس کشیدن نیست

سپاهِ ناله شود مستقر، گمان نکنم

 

مقابلِ ستمت، سخت، صبرم اِستاد است

خدنگ نگذرد از این سپر، گمان نکنم

اگر چه سرخطِ وحشت نوشتمت، از ترس

رسانه نشر کند این خبر، گمان نکنم

به این ستم که خدا دیده از جهان، در حشر

دوباره جان بدهد بر بشر، گمان نکنم

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : "شعرای افغان"شعرای معاصر"احمد ضیا رفعت"رفعت" ,

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


مطالب گذشته

» اشک (نوشته ای از دکتر علی شریعتی) »» سه شنبه 25 آبان 1395
» نظر دل »» دوشنبه 24 آبان 1395
» تنها یاد »» یکشنبه 23 آبان 1395
» غزلي از عبيد زاكاني »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» مي خندد ، شعري از نيما يوشيج »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» شعري از بهار »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» غزلی از صائب تبریزی »» یکشنبه 02 خرداد 1395
» اسرار التوحيد »» دوشنبه 07 اردیبهشت 1394
» میر بهادر واصفی »» یکشنبه 30 فروردین 1394
» صفیه بیات »» یکشنبه 30 فروردین 1394