close
تبلیغات در اینترنت
صدا سلطانی

صدا سلطانی

صدا سلطانی
...

شعر و شراب و شانه‌ی یار و ادای من
این روزھا عوض شده حال و هوای من...
تا پنجه‌هات شانه‌ی گیسوی یک زن است
دیوانه می‌شود که بگویی: «صدای من!"»
احساس می‌کنم که «صدايت» شرابی است
از بس تو سر کشیده‌ای از چشم‌ھای من
حتا ستاره‌ها به تو تعظيم می‌کنند
ام‌شب چقدر ماه شدی! «او خدای من»!
گفتی مدام سمت چپَت تیر می‌کشد
وقتی که روی تخت تو خالی‌ست جای من
بالاست قند خون من از شکّر لبت
خوش می‌شوم که درد تو باشد دوای من
در انتظار جاذبه‌ی دست‌ھای تو
افتاده روی پیرھنم سیب‌ھای من
آن‌قدر مھربان و عزیزی که مادرم
هرگز نکرده اين همه خوبی برای من


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


مطالب گذشته

» اشک (نوشته ای از دکتر علی شریعتی) »» سه شنبه 25 آبان 1395
» نظر دل »» دوشنبه 24 آبان 1395
» تنها یاد »» یکشنبه 23 آبان 1395
» غزلي از عبيد زاكاني »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» مي خندد ، شعري از نيما يوشيج »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» شعري از بهار »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» غزلی از صائب تبریزی »» یکشنبه 02 خرداد 1395
» اسرار التوحيد »» دوشنبه 07 اردیبهشت 1394
» میر بهادر واصفی »» یکشنبه 30 فروردین 1394
» صفیه بیات »» یکشنبه 30 فروردین 1394