close
تبلیغات در اینترنت
محمد کاظم کاظمی

محمد کاظم کاظمی

محمد کاظم کاظمی
...

عاقبت با ناله سودا می‌شود آهی که نیست
زیرِ گام ما به منزل می‌رسد راهی که نیست...
از کرامت‌های بسیارت همین ما را رسید
شاخه‌ی خشکی که هست و دست کوتاهی که نیست
خوب می‌دانیم و می‌دانی که چندین سال قحط
آب‌مان در کاسه‌ی سر دادی از چاهی که نیست
آخر اما صبر کن، ای آسمان! خواهی شنید
نور صد خورشید می‌گیریم از این ماهی که نیست
دست اگر آن دست دی‌روزین ما باشد ـ که هست ـ
باز هم گندم برون می‌آرد از کاهی که نیست
کُشته‌ی خود می‌شود این ایل، حتا در شکست
تا نبندد دست امّیدی به خون‌خواهی که نیست


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


مطالب گذشته

» اشک (نوشته ای از دکتر علی شریعتی) »» سه شنبه 25 آبان 1395
» نظر دل »» دوشنبه 24 آبان 1395
» تنها یاد »» یکشنبه 23 آبان 1395
» غزلي از عبيد زاكاني »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» مي خندد ، شعري از نيما يوشيج »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» شعري از بهار »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» غزلی از صائب تبریزی »» یکشنبه 02 خرداد 1395
» اسرار التوحيد »» دوشنبه 07 اردیبهشت 1394
» میر بهادر واصفی »» یکشنبه 30 فروردین 1394
» صفیه بیات »» یکشنبه 30 فروردین 1394