close
تبلیغات در اینترنت
غزلی از صائب تبریزی

غزلی از صائب تبریزی

شد زسر گردانی من بس که حیران گردباد

کرد گردش را فرامش در بیابان گردباد

چون ندارد ریشه در صحرای امکان گردباد

می برد آوارگی زود از بیابان گردباد

ریشه در خاک تعلق نیست اهل شوق را

می رود بیرون ز دنیا پایکوبان گردباد

نیست با تن جان وحشت دیده را دلبستگی

می فشاند گرد هستی از خود آسان گردباد

خار خار شوق دارد جنگ با آسودگی

تا نفس دارد نیاساید زجولان گردباد

بر نیاید تخم امید من مجنون ز خاک

گرچه شد از گریه ام سرو خرامان گردباد

خار خار شوق در دل کار بال و پر کند

طی به یک پا می کند چندین بیابان گردباد

تیره بختی می کند کوته زبان لاف را

در دل شبها نمی باشد نمایان گردباد

دولت سر در هوایان را نمی باشد دوام

می شود در جلوه ای از دیده پنهان گردباد

تنگنای شهر زندان است بر سر گشتگان

راست می سازد نفس را در بیابان گردباد

از ره صحرانوردان تا توان برچید خار

نیست ممکن پای خود پیچد به دامان گردباد

چشم خونبارم چنین در گریه گر طوفان کند

می شود فواره خون در بیابان گردباد

می کند زخم زبان شوریدگان را گرمتر

خار و خس را بال و پر سازد زجولان گردباد

از جنون دوری من بس که دارد پیچ و تاب

برنمی آرد سر لاف از گریبان گردباد

چون به جولان گرم گردد شوق آتش پای من

می شود انگشت زنهار بیابان گردباد

گر زمد آه من در دل ندارد خارها

از چه می باشد غبارآلود و پیچان گردباد؟

من به سر طی می کنم صائب ره باریک تیغ

گربه یک پا می کند قطع بیابان گردباد


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


مطالب گذشته

» اشک (نوشته ای از دکتر علی شریعتی) »» سه شنبه 25 آبان 1395
» نظر دل »» دوشنبه 24 آبان 1395
» تنها یاد »» یکشنبه 23 آبان 1395
» غزلي از عبيد زاكاني »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» مي خندد ، شعري از نيما يوشيج »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» شعري از بهار »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» غزلی از صائب تبریزی »» یکشنبه 02 خرداد 1395
» اسرار التوحيد »» دوشنبه 07 اردیبهشت 1394
» میر بهادر واصفی »» یکشنبه 30 فروردین 1394
» صفیه بیات »» یکشنبه 30 فروردین 1394