close
تبلیغات در اینترنت
تنها یاد

تنها یاد

سایه شدم و صدا کردم:

کو مرز پریدن ها و دیدن ها؟کو اوج نه من دره او؟

و ندا آمد لب بسته بپو

مرغی رفت تنها بود پر شد جام شگفت

و ندا آمد بر تو گوارا باد تنهایی تنها باد

دستم در کوه سحر او میچیداو میچید

و ندا آمد هجومی از خورشید

از صخره شدم بالا در هر گام دنیایی تنها تر زیبا تر

و ندا آمد بالا تر بالاتر

آوازی از ره دور جنگل ها میخوانند؟

و ندا آمد خلوت ها میایند

و شیاری ز هراس

و ندا آمد یادی بود پیدا شد پهنه چه زیبا شد

او آمد پرده ز هم وا باید درها هم

و ندا آمد پرها هم


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


مطالب گذشته

» اشک (نوشته ای از دکتر علی شریعتی) »» سه شنبه 25 آبان 1395
» نظر دل »» دوشنبه 24 آبان 1395
» تنها یاد »» یکشنبه 23 آبان 1395
» غزلي از عبيد زاكاني »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» مي خندد ، شعري از نيما يوشيج »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» شعري از بهار »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» غزلی از صائب تبریزی »» یکشنبه 02 خرداد 1395
» اسرار التوحيد »» دوشنبه 07 اردیبهشت 1394
» میر بهادر واصفی »» یکشنبه 30 فروردین 1394
» صفیه بیات »» یکشنبه 30 فروردین 1394