close
تبلیغات در اینترنت
نظر دل

نظر دل

دلا دیدی که یارت بی وفا بود

پی ظلم و پی جور و جفا بود ؟

دلا دیدی که معشوقی نداری

دگر از بهر عشق شوقی نداری؟

دلا دیدی رفیقانت بریدند

طنابی را که با تو میکشیدند

دلا دیدی زمانه بی مرام است

برای تو دگر سهمش تمام است

دلا دیدی که کارش داد دستت

کسیکه خیره شد بر چشم مستت

دلا دیدی که ساقی می نیاورد؟

خمیرت کرد و آمیختت با درد

دلا دیدی چه خاکی بر سرت شد

به جای یار غصه همسرت شد

دلا دیدی تو را از دم شکستند

همانانی که با جانان نشستند

دلا دیدی روان است اشک چشمت

دگر از تو بریده فخر و حشمت

دلا دیدی که افسارت گسیخته

فریبایت رقیبانت فریفته

دلا دیدی زبانت بند بند است

خیالی بود بختت که بلند است

دلا دیدی قلم از دستم افتاد

همه اشعار نابم رفته از یاد

 


امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 5

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


مطالب گذشته

» اشک (نوشته ای از دکتر علی شریعتی) »» سه شنبه 25 آبان 1395
» نظر دل »» دوشنبه 24 آبان 1395
» تنها یاد »» یکشنبه 23 آبان 1395
» غزلي از عبيد زاكاني »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» مي خندد ، شعري از نيما يوشيج »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» شعري از بهار »» یکشنبه 16 خرداد 1395
» غزلی از صائب تبریزی »» یکشنبه 02 خرداد 1395
» اسرار التوحيد »» دوشنبه 07 اردیبهشت 1394
» میر بهادر واصفی »» یکشنبه 30 فروردین 1394
» صفیه بیات »» یکشنبه 30 فروردین 1394